شکل طوفان،شکل باران خانه ی چشمان تو
شکل یک آدم که شد دیوانه ی چشمان تو
خاطرات کهنه مثل عکسهای سوخته
عکس مردی آشنا، بیگانه ی چشمان تو
هی دویدن،گم شدن در طول تاریخ جنون
سالکی آشفته و تنها ، پی چشمان تو
رقص ممتد، جام باده،چرخ چرخان،زلف یار
هی غزل می ریزد از میخانه ی چشمان تو
قصه های سیم آخر،دار،صحرا ،بیستون
کل تاریخ بشر دیباچه ی چشمان تو
عمر دنیا می رود در کافه های فانتزی
بوی کاگل می دهد افسانه ی چشمان تو
برق چشمانت پریده ، شاید از این لنزهاست
مزّه ی ودکا گرفته باده ی چشمان تو
دیگر از این چشم ها شعری نمی آید پدید
خشک مانده،خشک،باران خانه ی چشمان تو
مبین اعرابی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ ساعت 22:47 توسط شورای مرکزی
|