جلسه ی هفتگی 90/07/18
رنگ این قصه ی شب دیده ی تنها با تو
خنده ای از سر این غصه ی دور
کهنه ای نوتر از بوی لباس به تنم در شب عید
خنده ام می گیرد ؛
عادت خنده به دل های همه هستی تو
خنده ام وسعت بیداری چشمان خودم
شب بودن بی تو
سرزده لقمه ی هم سفرگی ماه بی منت هیچ
او که عمری به دلش منت خورشید خدا است
فصل بی تو ماندن
تیتر پرحرفی من ها و سکوت
گوش ماهی زده بیرون از ابر
بشنود او من را
شاید او راز مرا فهمد باز
که چرا دل اینجا
ته ایستگاهی که نمانده به تنش رد مسافرهایش
خنده ات می گیرد
ته دنیای تو ماهی دارد؟ نه، خودم می دانم!
قصه ی بی رنگی است
سهم بی رنگی دنیا هم بیش
قصه ام رنگ کنی یا نکنی
ته ایستگاهی که ببینم یا نه
ته گام هایی که شود دورتر از من به خودم
چشم من بیدار است
خنده ام می گیرد
خنده ای از سر بی تو ماندن
گریه ای کز شود آرام دل من شاید
خبری نیست که نیست
ومن اینجا و کنار دل خود
باز هم می خندم
فاطمه پیروزه
راه ما آبی ست در چرخ کــبود سهم ما ســبز است از بود و نبود
مهروماه ما یکی برگ گل است عطروبوی گل جزیی از کل است
ار تو خواهان رهی در کل نگر شاد شـــو از زندگی با یـک نظر
قید هرچــه بی ثبــاتی را بــزن یک دمی هم نغـمه ی شـادی بزن
حامد احمدی
فارسی اش ؛
نشانه بومیت عشقت از سرزمین دل
و انگلیسی اش؛
نماد تعلق خاطرم در هر جای دنیا به توست
قلب من را دو علامت سوال روبه روی هم ساخته
که یک قطره خون می چکد و قطره ای اشک از آن انگار
مثلث بالایی
آرزوهای نامتناهی ام را به سمت آخر آسمان نشانه می رود
و
مثلث پایینی
سقوط آزادی به اوج روزهای بی خاطره
زندگی ام، لوزی دردسر سازی می شود
با قطر تنهایی که پر رنگ می شود
یا شاید
دایره ای بی سر و ته که سستی در آن می دمد
و به آن حجم می بخشد،
تا مثل تمام کره های دیگر وستاره ها و سیاره ها و نظم حاکم بر هستی
دور باطل و ناباطل بزند.
و گاهی هم چون خطی موازی با مرگ که در ناکجاآباد نامعلوم آینده به یکدیگر می رسند،
بستگی دارد
به استعداد تابلوی نقاشی و طرح موردنظر نقاش بگذار در سه کلمه خلاصه اش کنم
زندگی، عشق، مرگ
منا سادات میر هاشمی
در آخر جلسه یکی از ورودی ها متن ادبی خوانش کردند.
و
با تشکر از آقای محمد فانی که در این جلسه همراه ما بودند. . .