شروعی دگر... جلسه ی هفتگی 23/1/90
دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟
وقتی امید نیست به هیچ استجابتی
جشن تولدي كه مبارك نمي شود ...
ديدارچشم هات كه درهيچ ساعتي ...
حال مرا نپرس در این روزها اگر
جویای حال خسته ام از روی عادتی
از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،
خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی
توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،
اینکه تو را مخاطب اين شعرِ پاپتی ...
حالا بيا و بگذر ازاين شاعري كه بود،
تسليم چشم هاي تو بي استقامتي!
مثل تمام جمعيت اين پياده رو
با او غريبگي كن و بگذر به راحتي
بگذر از او كه بعد تو... اما به دل نگير
گاهی اگر گلايه اي، حرفی، شکایتی...
باور كن از نهايت اندوه خسته بود
مي رفت بلكه در سفر بي نهايتي ...
این سال ها بدون تو شاعر نمی شدم
هرچند وهم شاعری ام هم حکایتی...
دستی به لطف بر سر این شعرها بکش
من شاعر نگاه توام ناسلامتي
رويا باقري
از لحظه هاي دلم كم كه مي شوي...
سكوت كه ميكني، مبهم كه مي شوي...
اين ترس كهنه باز سر باز مي كند
يك قصه تلخ پر از غم كه مي شوي...
هر روز با نبودنت درگير مي شوم
تعبير تمام خواب هايم كه مي شوي...
من دوست دارمت... بي بهانه اي
حتي شبيه غريبه ها هم كه مي شوي...
حتي شبيه تمام سوال ها...
نزديك تر از هميشه به مرگم كه مي شوي...
اين بغض هاي خسته را گريه مي كنم
اين بغض هاي خسته را مرهم كه مي شوي...
صفا كيماسي
تيك تاك نه، اتل متل مي كند اين لحظه هاي با تو
و اين منم
پر از دلهره بازي كه مبادا دست آچين و واچين اين ثانيه ها
پاي تو را از كنارم بر چيند!
مينا رضايي
بگو گردون چرا با من تو اينگونه بد مستي
كه من مست رخ آنم، نه اين مستي كه تو هستي
همه هستم به مستي و همه مستم به هستي بود
بگو يارا چرا بر من تو باز اينگونه در بستي؟
گناه عاشقي دارم به دل ، اما پشيمانم
تو لطف و مرحمت فرما كه شايد من همي جستي
خسي بودم به دبدارت شدم چون نار من آتش
بزن بر دل تو اين آتش مگو دلداده تو پستي
زمستان هم به سر گشت و بهاران هم بيامد زود
و پرسي بر در منزل كه بازا عاشقم استي؟
به شهره گفتم امروزم چو ديروزت پريشان است
بگفتا بر بزن جام و بگو اوف بر همه هستي
مرتضي فلاح زاده