کولیِ شعرهایِ غمگینم، تویِ چشمت چقدر شب داری!

 مثلِ این شهر سرد و خاموشی، مثلِ پس کوچه های بیداری

پا بکوب و برقص تویِ سرم، کِل بکش بر جنازه ام امشب

 بوی تشییعِ مرده می آید، با تو انگار تازه ام امشب

روی لب هایِ شعر ماسیده، نقشِ لبخندِ تلخ و زورکی ات

 چشم وا کن دگر نمی گیرد، کلکِ قصه های آبکی ات

 بیت دوم بمیر در غزلم، طاقتِ شعر من تمام شده

 که حضور ردیفِ چشمانت، مثلِ تنهاییم مدام شده

من تو را آفریده ام یک شب، یا تو من را میانِ این قصه

چه کسی پر کشیده بعد از من، با تو در آسمانِ این قصه

زل نزن تویِ چشم هام اینجور، به گناهِ نکرده می میرم

تو که مجنونِ داستان بشوی، طعمِ لیلای مرده می گیرم

 کولیِ اینهمه ترانه و شعر، پر بگیر از سکوت دستانم...

 

                                                                    نسیبه متاجی

 

 

 

تولد يك مرگ

 

سست است اين طناب در چاه عشق تو

عمق سياهيش، اندازه غرور

چون اين شب سياه در پشت پنجره

هر سو روانه شد، احساس سرد نور

 

شد ته نشين و سرد آن آفتاب ظهر

خواب طلاييم گم شد در آن غروب

حس غريبه اي است در عمق سينه ام

مطرب بزن توداد بر قلب من بكوب

 

اين دام بوسه بود يا جام بوسه بود

قلب و لب و نگاه هم رام بوسه بود

آتش بزد به لب آن شعله لبش

اين قلب ساده ام چون خام بوسه بود

 

همچون حرير ابر در كنج آسمان

درياي حسرتي است عشق محال او

اين قلب عاشقم اندوه پرست و مست

چون ديدن خداست روي و جمال او

 

جريان سرخ ماه جاري در آسمان

چون هاله حريق در آتش خزان

برگ درخت من در زير پاي تو

بر گور من سلام، در گوش تو اذان

 

  

   کمیل اصغرپور